گالری تصاویر سوسا وب تولز غروب سرخ

غروب سرخ

من میترسم از بازی روزگار خدایا کمکم کن تک برگ رویایی هستی

خانه ای به وسعت یک شهر

خانه ای به وسعت یک شهر
 
مرد نشسته بود ...
 
زن میگفت : اینطوری خونمون خیلی دلباز تره ...
 
مرد نشسته بود روی مبل ...
 
زن میگفت : در ضمن ... من همیشه دوست داشتم یه خونه بزرگ
داشته باشم ...
 
ااندازه کل محله ... یا اصلا اندازه کل شهر ..
 
.مرد نشسته بود روی مبل و خیره شده بود ..
 
زن میگفت : نظرت چیه مبل و بذاریم کنار تیر برق ...
 
مرد نشسته بود روی مبل و خیره شده بود
 
به حکم تخلیه...
 

برچسب‌ها: خانه ای به وسعت یک شهر
[ ۱۳٩۳/٧/٥ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () > ]