گالری تصاویر سوسا وب تولز دلم گرفتس - غروب سرخ

غروب سرخ

من میترسم از بازی روزگار خدایا کمکم کن تک برگ رویایی هستی

دلم گرفتس


امشب انگار شبه غصه هاس

امشب انگار شب گریه هاس

وقتی داشتم تو خیابون راه میرفتم دختر بچه ای رو دیدم که در حال گدایی کردن از مردم بود

نمی دونم چرا اما خیلی دلم براش سخت

انگاری اون لحظه خودمو فراموش کرده بودم که گدای کسی بودم

گدایی یه اشغال

اشغالی که زورش به من رسیده بود

منم ساده هر چیزی که تو زندگیم داشتم رو به پاش ریختم

با گذر زمان فهمیدم چه کارهایی کردم که نباید میکردم

وقتی به پشتم نگاه میکنم گذشتمو میبینم همش اوار شده و ریخته رو سرم

اخ خدا پس تو کجایی؟؟؟؟

پس چرا میگن خدا پشته بنده هاشه ؟؟؟  چرا میگن اون تمام بنده هاشو دوس داره؟؟؟

اهای خدا چرا پشتم نیستی من کسی رو ندارم  

چرا یکی رو اینقدر زجر میدی

در حالی که کسایی  تو این دنیا هستن که اصلا معنی زجرو نمیدونن چیه؟؟

خداجون زندگی که به من بخشیدی خیلی بد بود من اصلا تو دنیای تو زندگی نکردم

من تو دنیات غرق شدم!!!!!!

چه بد بودی تو خداجون به من بچه یه قایق شکسته دادی گفتی برو خودت راه زندگیتو پیدا کن!!!!!

حالا به من بگو درست پیدا کردم؟؟؟؟؟ اخرش همین غرق شدنه بود؟؟؟؟

         

      اگر دستم رسد بر چرخ گردون

                                                  از او پرسم که این چون است و ان چون

     یکی را داده ای صد دانه نعمت

                                                یکی را دانه ای جو با دلی خون

 

خداجونم دوست دارم بازم

    امشب بدجوری دلم گرفته بود  که باعث شد این مطلبو بنویسم.

تک برگ رویایی (هستی)

 

 


برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () > ]