گالری تصاویر سوسا وب تولز اهسته برو - غروب سرخ

غروب سرخ

من میترسم از بازی روزگار خدایا کمکم کن تک برگ رویایی هستی

اهسته برو

دلم تنگ شده برای معصومیتی
قلبم درد آلوده نجابتیست که دریده شد
همه حرفایی که با تو می زنم تکراریست
 همه درد است و هجران است  فراق است و بی معرفتی
دلم تنگ شده برای عاشقی
من سرگشته  حیرانم ای دوست
ای سادگی من آهسته برو
ای کودکی من  آهسته برو
ای سپیدی من آهسته تر
و ای پاکی و زلالی من از پیشم مرو.....
می خواهم با دلم خلوت کنم
می دانی خیلی زمانیست از او بی خبرم
بیچاره دلم، بی نوا دلم، سرگشته و حیران. آه دلم
چرا از تو بی خبر ماندم؟
چرا ضجه های درد ناک و التماس های درماندگیت را نشنیدم؟
جایی خوندم آغاز خداشناسی خودشناسی است.
من که در وادی حیرانی همچنان مبهوتم
فریادی در سینه و دیگر هیچ


برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۳ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () > ]