یار بی وفا

در کشور ما شاهی بود که برای سرگرمی خود یک بازی ساخت

که در ان ۲ نفربر روی سنگ ترازو میروند هر که سبکتر باشد کشته میشود

از بخت بدم من و یارم رو بروی هم افتادیم:

برای انکه یارم زنده بماند من ۱۰ روز غذا نخوردم

غافل از اینکه یارم  به پاهای خود وزنه بسته بود!!!!!!!!!

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali

سلام خوبی؟منتظرتم[گل]

مریم خانوم

از عاشقی پرسیدند :چرا کورشدی؟!! گفت:چشمانم را دوست داشت،فدایش کردم...[ناراحت]

delezakhmiiii

azizam webe u ham zibast mercy ke bhem sar zadi linki azizam

میلاد

خیلی غمگین مینویسی [ناراحت] دوست ندارم کسی انقد غمگین باشه.خدا پدرتو بیامرزه. خیلی ناراحت شدم [ناراحت]

مریم خانوم

سلام هستی خانوم،چرا عزیزم اینقدر نوشته هات تلخن؟!! باور کن وقتی میام اینجا دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم،... نوشته هات اینجورین،یا واقعا اینطوری هستی؟!![ناراحت]

حمیدرضا

لینکی ضمنا خدایا دوستت دارم نه ودایا دوستت دارم [لبخند]

delezakhmiiii

زندگی غمکده ای بیش نبود بهرماجزغم وتشویش نبود به کدام خاطره اش خوش باشیم که کدام خاطره اش نیش نبود قلمت سبزولبت شاد هستی جان روحشون شادعزیز

delezakhmiiii

هیچ چی توی زندگی اونقدرارزش نداره که بگی خدایا بزار یه روز دگ زنده باشم ...باورکنیدهیچ چیز

delezakhmiiii

من رفتم اوهم رفت من ازیادش اواز ...بگذریم