خانه ای به وسعت یک شهر

خانه ای به وسعت یک شهر
 
مرد نشسته بود ...
 
زن میگفت : اینطوری خونمون خیلی دلباز تره ...
 
مرد نشسته بود روی مبل ...
 
زن میگفت : در ضمن ... من همیشه دوست داشتم یه خونه بزرگ
داشته باشم ...
 
ااندازه کل محله ... یا اصلا اندازه کل شهر ..
 
.مرد نشسته بود روی مبل و خیره شده بود ..
 
زن میگفت : نظرت چیه مبل و بذاریم کنار تیر برق ...
 
مرد نشسته بود روی مبل و خیره شده بود
 
به حکم تخلیه...
 
/ 65 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهران

ابجی من مدیر امپی چت هستم دیدم ک بازدیدت زیاده اینجا میتونی هدر چترومم را بزنی هر چی هم بخوای میتونم کمک کنم اگه میتونی به وبلاگم نظر بده.....m-e53.blogfa.com

هسنی نو

بیستون را یاد آر ، دست هایت را بسپار به کار ، کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار ! وه چه نیروی شگفت انگیزی است ، دست هایی که به هم پیوسته است ! به یقین ، هر که به هر جای ، در آید از پای دست هایش بسته است ! دست در دست کسی ، یعنی : پیوند دو جان ! دست در دست کسی یعنی : پیمان دو عشق ! دست در دست کسی داری اگر ، پرچم شادی و شوق است که افراشته ای ! فریدون مشیری

دنیا

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند

مجتبی

آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد سلام. وبلاگ زیبایی داری . به منم سر بزن . با تبادل لینک موافق بودی خبرم کن

آیدا

سلام خانمی لینک شدید[شوخی][گل]

سپیده

هر سال برای تو سیه می پوشیم در دسته ی عاشقان علم بر دوشیم ما، بعد هزار و چارصد سال هنوز با یاد لب تو آب را می نوشیم شهادت سرور و سالار شهیدان رو خدمتتون تسلیت عرض می کنم

sepideh

هیچ گاه دلت را به روزگار مسپار ** که دریایی از ناامیدی است** دلت را به خدا بسپار ** که دریایی از امید است.**

زبل خان

سلام خوشحالم میبینم باز اومدی نت

هسنی نو

وقتی سردم میشود کافیست حریر نازک خیالت را دور تا دور خودم بپیچم ؛ تا ابد گرم گرمم … [گل]

هسنی نو

پرستوی من تویی می آیی بهار میشوم ؛ می روی ، پاییزم عادت کوچ را فراموش کن بیا و نرو بیا و به من کوچ کن و فصلِ مرا بهار باش تا همیشه … [گل]