# دخترک!!!

دخترک!!!

دخترک برگشت!!! چه بزرگ شده بود!!! پرسیدم: پس کبریتهایت کو؟؟؟ پوزخندی زد... گونه هایش اتش بود...سرخ...زرد گفتم:میخواهم امشب...با کبریتهای تو این سرزمین را به اتش بکشم!!! دخترک ... ادامه مطلب
/ 63 نظر / 8 بازدید